تبليغاتX
انگشت فرشته


انگشت فرشته

از خودم بریدم....

از یه چاله در میام میوفتم تو یه چاله دیگه...

نمی دونم اطرافم چه خبره؟!

ولی بازم خدایا شکرت...

واقعا شکرت....

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 20:43 توسط لیلی| |

دارم به یه آدم بی ا حساس تبدیل می شم...

ظالمانه راحتم....

خدایا این من نیستم!

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:46 توسط لیلی| |

از خودم متنفرم!
نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:2 توسط لیلی| |

امشب بد جوري دلم گرفته .....

گاهي آدم نمي دونه واسه چي دلش مي گيره ‏‏ٌ‏ٌمثل بعد از ظهر هاي جمعه . گاهي هم مي دونه و .......

.....

گاهي رو چيزي حساس ميشي و اين حساسيت باعث آزار ديگران ميشه . فكر مي كني داري كمك مي كني ولي نمي دوني كسي به كمك تو نياز نداره و يكي بايد به خودت كمك كنه ..... يكي بايد به حال خودت دل بسوزونه .

يكي بايد بهت بگه تو چي كاره هستي كه تو كار ديگران دخالت مي كني .

امشب بد جوري دلم گرفته .........

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 19:39 توسط لیلی| |

چقدر دلم هواي كودكي هايم را كرده ... كودكي هاي پر از سادگي .... روز هاي پر از احساس سرشار زندگي .

اما روزگار مي خواهد بزرگ شوم ...نمي خواهم.. من كودكي هايم را مي خواهم .

من مي خواهم برگردم به كودكي .

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:38 توسط لیلی| |


Design By : Night Skin